تبليغاتX
آیدا در آینه

 

آخيش..............

چقدر وقت بود كه نبودم! تمام حرفهام انباشته شده بود!مثل يه بغض(چه ربطی داشت!!!)اما وقتی on می شم كه چيزی بنويسم تمومش از يادم ميره......جالب اينه كه وقتی بين ترم بود و من بيكار و بی عار می گشتم, اصلا سراغ كامپيوتر هم نميومدماااا, ولی حالا بين امتحانهای فاينال فيلم ياد هندستون كرده........

جمعه فيلم " انجمن شاعران مرده" رو واسه بار دوم ديدم! مثل همون دفعه اول بهم چسبيد, حتی يه خورده هم بيشتر.(الان يه عده توی دلشون ميگن اين دوباره رفت توی تريپ نقد فيلم!) الان نمی تونم حسمو بيان كنم اما فقط بگم كه حس خوبی بود و يه خورده عجيب! يكی از دوستام كه واسه بار اول اين فيلمو می ديد, جو گير شده بود و بعد از فيلم اين message رو واسم فرستاد:

" emshab az on shabhaye be yaad mondaniye zendegim shod ba ye khetereh az ye nakhodaie ke hamisheh ba maneh!"

جالب اينه كه بعدش هم يه سيگار دود كرده بود( ربطشو خودتون پيدا كنيد!)<از اونجايی كه ما( يعنی من و دوستام) هروقت می خواهيم يه فيلم ببينيم, همدیگه رو خبر می كنيم!> با يكی ديگه از بچه ها در مورد استاد توی فيلم( يعنی رابين ويليامز) اختلاف نظر داشتيم. من می گفتم خيلی استاد محشريه! به آدم اميد ميده. اما اون ميگفت:اين يعنی pragmatism     هر چی هم گفتم كه واسم توضيح بده همش ميگفت: بعدا...!

اگه شما چيزی در موردش می دونيد من رو هم بی نصيب نذاريدplz !

(فكر ميكنم متوجه شديد كه تحت تاثير 2 چيز به طور شديد هستم: فيلم و جو (jav!) نه؟؟؟ )

+ نوشته شده در یکشنبه 24 دی1385ساعت 16:44 توسط aida |